انسان واقعی...

شیخ را گفتند:" فلان کس بر روی آب می رود(راه میرود)!

گفت :"سهل است(آسان است)! وزغی(قورباغه) و صعوه ای(پرنده کوچک آوازخوان) نیز بروی آب می رود"

 

گفتند که:" فلانکس در هوا می پرد! "

گفت:"زغنی(نوعی پرنده از راستهء بازهاست) ومگسی در هوا بپرد"

 

گفتند: "فلانکس در یک لحظه از شهری بشهری میرود.

شیخ گفت:"شیطان نیز در یک نفس(یک لحظه) از مشرق بمغرب می شود(میرود)،این چنین چیزها را بس(بسیار) قیمتی(ارزش) نیست.مرد(انسان واقعی) آن بود که در میان خلق بنشیند و برخیزد وبخسبد وبا خلق ستدوداد کند و با خلق در آمیزد(در ارتباط باشد) ویک لحظه از خدای غافل نباشد.

       

                                                     اسرارالتوحید فی مقامات شیخ ابوسعید

/ 2 نظر / 9 بازدید
علی

حکایت آموزنده ای بود. مطالبت خیلی خوبن

سلام مدتها قبل این شعر را شنیده بودم اما فراموش کرده بودم توی گوگل سرچ کردم وسر از وبلاگ شما در آوردم و خیلی خوشم اومد هم از طراحی وبلاگ که بسیار زیبا است و هم محتوا که از خیلی از سایت های بیخود الان که همه جوونها سرگرمشن جالبتره فکر میکنم خیلی وقته آپ نکردید اما امیدوارم نظرم رو بخونید خیلی از وبلاگتون استفاده کردم غلام همت آنم که زیر چرخ کبود زهرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است