اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً


Upload Music

GOD

الهی داراتر از من کیست که تو دارایی منی...

-----------------------------------------------------------------------------------------------

نمی دانم او من شده است یا من او گشته ام، آنچه هست و من آن را درخود می یابم این است که ما یکدیگر شده ایم و چه فهمی در این جهان هست که بفهمد که یکدیگر شدن چیست؟
در جهان و همه ی هستی ، یک  او  ی دیگری هم هست که منم ؛ و یک من  دیگری هم هست ، که او است.
و اکنون چگونه می توانم از کسی چشم داشته باشم که سخنم را دریابد که این دو یکدیگر را به هم چه نیازی است؟ تا کجا به هم محتاجند؟چه کسی می داند که نیاز دو تن جز نیاز دو یکدیگر است؟ دو تن برای خوشبخت بودن به هم نیازمندند و دو یکدیگر برای بودن!
ای که تورا پس از مدتها یافته ام!من به تو محتاجم،باش!

ای که تورا نمی دانم چه بنامم، همه ی کلمات با آنچه میان من و توست بیگانه اند،کلمات خدمتگزاران پست دیگرانند و من هیچ کلمه ای رابرای گفتگوی با تو شایسته تر از سکوت نیافته ام! آیاسخن مرا می شنوی؟
هرجاهستی ،لحظه هایی را برای شنیدن سخنان من به گوشه ی ساکتی پناه بر و به من گوش ده، آیا در لحظاتی که همه جاراسکوت آرام گرفته است و همه چیز خاموش شده است صدای مرا نشنیده ای که باتوسخن می گویم؟

من همواره در خلوت غمگینم با تو گفتگو دارم، تو در تنهایی من همیشه هستی، هرگاه که به انزوای خاموشم سر می کشم تو حاضری و با چهره ی مهربان و لبخند نوازشگر و نگاههای تسلیت بخش خویش پیشم میخزی، گرد ملال زندگی را از رخسار خسته ام می زدایی، لبخندامید بر لبان تلخم می نشانی، تسکینم می دهی، آرامم می کنی، توانم می بخشی، جانم می دهی، امیدوارم می کنی، مرا به یادم می آوری، سیرم می کنی، سیرابم می کنی، مغرورم می کنی، خودخواهم می کنی، تلخیها را ازجانم می شویی، جراحتها رادر قلبم مرهم می نهی، دردها را در روحم التیام میبخشی، رنجها را در جانم محو می کنی، خوبم می کنی، تندرستم میکنی، راضیم می کنی، تواکسیرمنی، تو معنی زندگی منی، توسرمنزل هر سفر منی، توسرچشمه ی هر عطش منی، تو خوبترین من های منی، توروح کالبد منی، تو نگاه چشم منی تونبض رگهای منی، توتپش دل منی، توگرمای تن منی، تووزن بودن منی، تو دم هر نفس منی، توهرلحظه ی عمر منی، تو مخاطب هر خطاب منی، توگیرنده ی هر نامه ی منی، تومنادای هر ندای منی زیبایی هر لبخند تویی،شهدهربوسه تویی،شکرهر شربت تویی،نشئه ی هرشراب تویی،گرمی هر امید تویی، نازکی خیال تویی،قامت آرزوتویی،پرتو هرشعله تویی،جاذبه ی زمین تویی، خرمی بهار از توست، سبزی سبزه ها تویی، آبی آسمان تویی، نخلستان علی تویی، درخت بودی بودا تویی، آتش طور موسی تویی!

آه!

این تصویرآشناتصویر کیست؟

 

.......................................................................................................................

 

 

هنر را به جستجویت فرستاده ام و هنوزت نیافته است،
عشق را در پی ات روان کرده ام و هنوز آواره است ،
زیبایی ها از تو نشان میگیرند.
                                                                   و هنوزت نشناخته اند.

کجائی؟؟؟

که اِی؟؟؟

  ای آشنای ناشناس! ای خویشاوند بیگانه ! ای همیشه با من ،

بی توئی بد است، غربت طاقت فرساست.

 

-----------------------------------------------------------------------------------------------

 

خدایا تقدیر مارا خیر بنویس تقدیری مبارک که انچه را تو زود می خواهی دیر نخواهم و انچه را تو دیر می خواهی زود نخواهم.

 

.......................................................................................................................

 

در دلهایشان مرض است و خدا بر مرضشان افزود وبه آنچه به دروغ میگفتند عذابی دردناک خواهند داشت.

و چون به آنان گفته میشود در زمین فساد نکنید میگوین: ما خود اصلاحگریم

به هوش باشید که انان فساد گرانند لیکن نمیفهمند

 

خدا فرموده که کفار فکر میکنند که نیرنگ میکنند ولی در اصل به خودشون نیرنگ میکنند . قضیه کلاه شرعی و ... !!!

حالا تو این 3 آیه داره میگه تو دلشون یه مرضی هست که نمیخوان قبول کنند که دارن اشتباه میکنند و یا اصلا نمیخوان اشتباهشون رو جبران کنند.

و خدا میگه ما به این مرضتون اضافه میکنیم .

حالا ما کفار رو بی خیال میشیم ! بیایم رو خودمون فکر کنیم !فکر نکنیم خیلی با هوشیما ! نه!خدا به این لجبازی ما داره اضافه میکنه!

آخه خدا قبلا گفته هر کاری کنید به ضرر خودتونه !!!! حالا داره میگه میخوای بکنی؟ خوب بکن من هم بهت اجازه میدم هرکاری میخوای بکنی هر کی رو دوست داری اذیت کن ولی من یه روزی جوابت رو میدم!

بعد میگه وقتی بهشون میگیم این کارت اشتباهه چرا اینجوری میکنی میگه ما خودمون اومدیم جامعه رو اصلاح کنیم! همونایی که خودشون رو خیلی مقدس میدونستن رو میگما!

 

.......................................................................................................................

 

 

 

 

«ما فَرَّطْنا فِی الْکِتابِ مِنْ شَیْ‏ءٍ» (در کتاب هیچ چیز را فروگذار نکردیم)
                                                                                               ( انعام: 38)

 

.......................................................................................................................

 

 من از خدا خواستم ...

 - من از خدا خواستم که پليدي هاي مرا بزدايد

 خدا گفت : نه، آنها براي اين در تو نيستند که من آنها را بزدايم .بلکه آنها براي اين در تو هستند که تو در برابرشان پايداري کني

 

- من از خدا خواستم که بدنم را کامل سازد

خدا گفت : نه ، روح تو کامل است . بدن تو موقتي است  

 

_من از خدا خواستم به من شکيبائي دهد

  خدا گفت : نه، شکيبائي بر اثر سختي ها به دست مي آيد. شکيبائي دادني نيست بلکه به دست آوردني است

 

_من از خدا خواستم تا به من خوشبختي دهد

  خدا گفت : نه ، من به تو برکت مي دهم.خوشبختي به خودت بستگي دارد

 

 - من از خدا خواستم تا از درد ها آزادم سازد

  خدا گفت : نه،  درد و رنج تو را از اين جهان دور کرده و به من نزديک تر مي سازد

 

- من از خدا خواستم تا روحم را رشد دهد

  خدا گفت : نه، تو خودت بايد رشد کني ولي من تو را مي پيرايم تا ميوه دهي

 

- من از خدا خواستم به من چيزهائي دهد تا از زندگي خوشم بيايد

  خدا گفت : نه، من به تو زندگي مي بخشم تا تو از همۀ آن چيزها لذت ببري

 

- من از خدا خواستم تا به من کمک کند تا ديگران را همان طور که او دوست دارد ، دوست داشته باشم

    خدا گفت : ... سرانجام مطلب را گرفتي

.......................................................................................................................

 بهشت و جهنم

روزي يک مرد با خداوند مکالمه اي داشت: 'خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلي هستند؟ '، خداوند او را به سمت دو در هدايت کرد و يکي از آنها را باز کرد، مرد نگاهي به داخل انداخت، درست در وسط اتاق يک ميز گرد بزرگ وجود داشت که روي آن يک ظرف خورش بود، که آنقدر بوي خوبي داشت که دهانش آب افتاد، افرادي که دور ميز نشسته بودند بسيار لاغر مردني و مريض حال بودند، به نظر قحطي زده مي آمدند، آنها در دست خود قاشق هايي با دسته بسيار بلند داشتند که اين دسته ها به بالاي بازوهايشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتي مي توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمايند، اما از آن جايي که اين دسته ها از بازوهايشان بلند تر بود، نمي توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند > >مرد با ديدن صحنه بدبختي و عذاب آنها غمگين شد، خداوند گفت: 'تو جهنم را ديدي، حال نوبت بهشت است'، آنها به سمت اتاق بعدي رفتند و خدا در را باز کرد، آنجا هم دقيقا مثل اتاق قبلي بود، يک ميز گرد با يک ظرف خورش روي آن و افراد دور ميز، آنها مانند اتاق قبل همان قاشق هاي دسته بلند را داشتند، ولي به اندازه کافي قوي و چاق بوده، مي گفتند و مي خنديدند، مرد گفت: 'خداوندا نمي فهمم؟!'، خداوند پاسخ داد: 'ساده است، فقط احتياج به يک مهارت دارد، مي بيني؟ اينها ياد گرفته اند که به يکديگر غذا بدهند، در حالي که آدم هاي طمع کار اتاق قبل تنها به خودشان فکر مي کنند!' > >هنگامي که موسي فوت مي کرد، به شما مي انديشيد، هنگامي که عيسي مصلوب مي شد، به شما فکر مي کرد، هنگامي که محمد ص رحلت مي يافت نيز به شما مي انديشيد، گواه اين امر کلماتي است که آنها در دم آخر بر زبان آورده اند، اين کلمات از اعماق قرون و اعصار به ما يادآوري مي کنند که يکديگر را دوست داشته باشيد، که به همنوع خود مهرباني نماييد، که همسايه خود را دوست بداريد، زيرا که هيچ کس به تنهايي وارد بهشت خدا (ملکوت الهي) نخواهد شد .